آسارا
عزیزم جمعه ساعت2 بامداد، همراه خانواده پدری مامان رفتیم آسارا. شب که رسیدیم خیلی سرد بود ولی طول روز هوا خوب بود.
این تاب رو باباجون برات بسته بود تا بازی کنی:
ع

اینجا منو زده(طبق معمول توهم داری که همه جا تو رو میزنه):

الانم داری میزنیش:

دلتم خنک نمیشه؟؟


میخوام برم توی آب:


هپلی مامان،قربون هندوانه خوردنت برم:




مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


آسارا
